تبليغاتX
یاس کبود

یاس کبود

یا علی رفتم بقیع اما چه سود ............... هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود



شیعیان !

مهدی غریب و بی کس است ،

معصیت محض خدا دیگر بس است ،

ای که داری ادعای شیعگی

بندگی کن

بندگی کن

بندگی...




+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 20:34 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


چراغها خاموش؛ شمعهای روی میز روشن

و سکوت شبانه
لحظاتی که مردم فکر می کنن به حالت خوش عاشقانه و عارفانه زیر نور شمعها خواهند رسید
ولی
میشه باز به لذت خوش عاشقانه کودکی برگشت که

در زیر چادر مادر ؛ دستهای مهربانانه اش را گرفتی و بوی بهشت را از چادرش استشمام می کنی




+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 12:21 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |



فاطمه می آید



دروازه های آسمان، گشوده می شود و بارانی شگفت، زمین را فرا می گیرد.
مدینه، لبریز عطر یاس، با چشمانی گشاده تر از هر روز، بیستمین روز جمادی الثانی را دیدار می کند.

دروازه های آسمان گشوده می شود و فرشتگانی بی شمار، هلهله کنان فرود می آیند.

چشمان خدیجه علیهاالسلام ، خیس لبخند می شود و محمد صلی الله علیه و آله ، شادمان و بی قرار، کودک را در آغوش می کشد.

فاطمه علیهاالسلام متولد می شود؛ دختری که مادرِ پدر است و خیر کثیر.

خورشیدی که یازده ستاره دنباله دار را در آسمان امامت، مادری کرد.

مشرکان، پیامبر را ابتر خواندند و خداوند، فاطمه را کوثر نامید؛



اِنّا اعطیناک الکوثر فَصَلِّ لِرَبِّکَ واْنْحَرْ * اِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَر

.

فاطمه متولد می شود؛ کسی که سپیده دمان، دیدگان روشنش را سجده می کنند و کوه ها قامتِ قیامت را به احترام برمی خیزند

.

زنی شگفت که عفتش سرلوحه همیشه زنان تاریخ است. درختی تناور که ریشه در آسمان داشت و پرنده های نور، بر شاخه های سبزش آواز خواندند. فاطمه می آید

.

دوشیزه ماه، بر پیشانی بلندش دامن می گسترد.

از شانه های زمین، یاس های سپید؛ چون پیغام های بشارت، بالا می روند

.

کوهستان، صدای نفس هایش را ترانه می شود و کهکشان ها، نزول ستاره اش را شاعری می کنند. او می آید و کوچه های مدینه، طلوع گام هایش را به پیشواز می آیند.

او می آید.

رودخانه های یخ بسته جهان، ترک برمی دارند و سپیدارهای جوان به سمت نور، قد راست می کنند.

بانویی بزرگ که قبیله های زمین، شکوه اساطیری اش را به نماز می ایستند

.

او می آید تا دخترانِ زنده به گور شده عرب، غرور زن بودن را از بین خروارها خاک، حِس کنند.

فاطمه، فریادی سرخ است در کوچه های مظلومیت علی علیه السلام



می ایستد تا خانه نشینی علی علیه السلام را نبیند و این گونه است که پرهای سپیدش در هجوم تیرهای کینه به خون می نشیند
.
فاطمه می آید، می ایستد و می ماند تا زمینیان، حضور ملکوتی اش را آسمان شوند





+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 23:49 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |



ولادت با سعادت سرور بانوان بهشت ؛ فخر كائنات ،
در بي همتاي آفرينش ؛ انسيه حورا، ريحانه دلها ،
فاطمه زهراي مرضيه (س) ، روز مادر
و هفته بزرگداشت مقام زن ؛ بر تمامي مادارن
فداكار و زنان سر افراز مسلمان مبارك باد



+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 23:46 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |




زقبر فاطمه بوي عجيب ميآيد

صداي لاله ام يجيب ميآيد
صداي كيست شبانه كه زار ميگريد
صداي گريه مردي غريب ميايد





+ نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 9:52 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان. بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند. اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می‌ خوانند. بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از 13 تا 15 جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد. و شاید علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)، 29 روز بوده باشند، حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت 13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند. اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75 روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول 95 روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته می شود



+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 11:45 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


به ام‏سلمه فرمود: برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم، ام‏سلمه آب را آورد، غسل كرد و جامه پاكى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.

حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت كن.

..............................................................................

آه از درد علی...

آه از غم حسن...

آه از تنهایی حسین...

وای مادرم...وای مادرم ...وای مادرم...

التماس دعا و زهرایی باشید...



+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 11:25 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


 

بسم الله الرحمن الرحیم

متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور .یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله) زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل و لا تعلم احدا و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة.

بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست، در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم، خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله)  هستم، خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری، حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و هیچ کسی را اطلاع نده! تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.




+ نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 9:17 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |




+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 16:22 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


بسم الله الرحمن الرحیم

 

انا اعطیناک الکوثر .... 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا (س)

ای یاس کبود ای بانوی مهربانی ها و ای گلواژه آفرینش

کوثر بهای بهشت بود و بهشت را به بها می دهند نه به بهانه...

کوثر را به خاتم دادند تا علی را همسری کند و حسن و حسین را مادری.

از حضرت علی پرسیدند که فاطمه چگونه بود برای تو؟ گفت: "نعم العون فی طاعت الله" بهترین یاور در عبادت حق تعالی بود.

در خطبه شقشقیه هست که علی علیه السلام می گوید: گروهی بر فدک  تجاوز کردند، و گروهی کریمانه از این حق گذشتند...

حضرت زهرا سلام الله علیها چشمه جوشان اهل بیت بود که از این لیلة القدر یازده یوم الله طلوع کردند.

زهرا سلام الله علیها اولین روضه خوان بر سر قبر عمویش حمزه  بود. هر روز پیاده بر سر مزار شهدای احد می رفت...

شاید به شیعه می آموخت تا بر سر مزار حسین باید رفت و روضه بر غریبی خواند.

زهرا سنگ صبور غم های رحمت للعالمین، پس از مادرش خدیجهس بود.

زهرا پس از رحلت رسول خدا هفتاد روز بیشتر دوام نیاورد.

زهرا سلام الله علیها نماد ولایت پذیری در اعصار است.

عباس را یاد داد که حسین را تنها نگذارد در کربلا ...

زهرا ادامه ی خداست، در روی زمین؛

و زمین کم آورد از نبودش.

کوچه... فدک... اولَ ظالم... مسجد... خطبه... زینب... طناب... مسمار... در... دیوار... مادرم...محسن...!

از مادر


هر چه بگوییم کم است،


اما از در...!





+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 15:50 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |



مادر دو بخش است:

بخش اول "ما"
بخش دوم "در"

                      ما هر چه میکشیم از بخش دوم است!

                      او هر چه میکشد از بخش اول است...



السلام علیک یا بنت رسول الله یا صدیقه الکبری سلام الله علیها





+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 21:49 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |



صديقه ای كه خلقت هستی ز هست اوست        چشم اميد خلق دو عالم بدست اوست

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

ايام شهادت جانسوز

ملكه اسلام بنت نبوت كفو ولايت  گوهر دريای عصمت و طهارت

همسر مولای متقيان علی(ع)

 

حضرت فاطمه الزهرا (س)

 

به تمام  شیعیان و عاشقان آن حضرت تسليت باد.

             السلام عليكِ يا فاطمة الزهرا(س)



+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 11:34 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


نمیدانم بخندم یا بگریم، در مقابل آن هائی که تا میبینند پیراهن مشکی به تن کرده ام ناگهان

شوکه میشوند و نگرانی در چهره شان نمایان می شود و میپرسند:


" وای چی شده فلانی؟ چرا مشکی پوشیدی؟ کسی ات فوت کرده؟  . . ."

واقعا نمیدانم بگریم به غفلتشان یا بخندم به سادگی شان! اما عموما بعد از

چنین سوالاتی نه میخندم، و نه گریه میکنم؛ بلکه اوج تعجب را در چهره ام نمایان

کرده و میگویم:" یعنی واقعا نمیدونی برای چی مشکی پوشیدم؟ "

طرف هم بیشتر نگران میشه و میپرسه:

" برای چی؟ "

منم با یه لحن عاقل اندر . . . میگویم:

" خب شهادت حضرت زهراست دیگه !! "

اون بنده خدا هم یا یه نفس راحت میکشه و میگه: " فکر کردم اتفاق بدی

افتاده " و یا یه دفعه متوجه غفلتش میشه و میگه: " حواس پرتی ما رو ببین!

خوب شد دیدمت و بهم گفتی "

به حکم آیه قرآن ما مسئولیم که ایام الله رو به دیگران یادآوری کنیم (فَذَکِّرهُم بِأیّامِ الله).

البته اگر منفعت و تاثیر مثبتی داشته باشه (فَذَکِّر ان نَفَعَتِ الذِّکری)؛ و این یادآوری گاهی

باید با زبان باشه، گاهی با نوع پوشش، گاهی با بلند کردن صدای مداحی ضبط ماشین

(مولودی یا مرثیه)، گاهی با نمایان کردن شادی یا ناراحتی در چهره، گاهی با . . .


 

بگذریم! اینها مقدمه ای بود برای چند کلامی روضه:

مادر صدا کرد دخترک پنج ساله اش را. لب به سخن گشود: « زینب جان! مادرت
 در آستانه ی سفر است. چند وصیت با تو دارم که باید بعد از من آن ها را اجرا کنی » .
از صندوقچه کوچک کنار دستش چند کفن بیرون آورد و ادامه داد:
 « زینب جان! این ها کفن هائی
 است که جبرئیل در شب رحلت مادرم خدیجه از عرش آورد و اولین کسی که با کفن
 بهشتی به خاک سپرده شد مادرم خدیجه بود. دومین نفر نیز پدرم رسول الله بود » .
 مادر دانه دانه کفن ها را به زینب تحویل داد و یکی یک صاحبان آن ها را برشمرد: دخترم!
 این کفن، کفن من است که به زودی بر تنم پیچیده خواهد شد.

این کفن، کفن پدرت علی است، و این کفن، کفن برادرت حسن! کفن ها تمام شد !!
 شاید دخترک نفس راحتی کشید و با خود گفت: « اگرچه داغ مادرم، پدرم و برادرم
 حسن برایم سخت است،
اما خدا را شکر که من داغ برادرم حسین را نمیبینم و از دنیا می روم » .
ناگهان مادر دست در صندوقچه کرد و کهنه پیراهنی بیرون آورد و به دست دختر داد و گفت:
دخترم! روزی بر تو خواهد آمد که روز جدائی تو و حسین است.
 زینب جان! آن روز نه من هستم، نه پدرت علی هست، و نه برادرت حسن.
از تو میخواهم در آن روز این کهنه پیراهن را که با دستان خود بافته ام بر تن حسین کنی؛
 که سخت به این کهنه پیراهن محتاج است!  و در آخر این که دخترم! زینب! . . .

   آن روز به نیابت از من زیر گلوی حسین را ببوس



+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 11:6 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


من كه تو را خوب می‎شناسم، تو شاید برای آنها كه من‏باب ثواب به زیارت اهل قبور می‎آیند گمنام باشی، همگی از كنارت بگذرند و بی‎توجه، چرا كه نامت را در خاك ننوشته‎اند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفید نیست، قاب عكس نداری هیچ فانونسی بر مزارت نورافشانی نمی‎كند، حتی سنگ قبرت تنهاست كه با آبی شستشو نگردید!

ولی من تو را خوب می‎شناسم، خیلی‎خیلی خوب تو برای من گمنام نیستی، نامت بسیجی است، شهرتت دریادل و پدرت حسینی‏.

من تو را بارها و بارها در هفت تپه دیده بودم، آنگاه كه در صبح‎گاه‏ها با گروهانتان می‏دویدی، تیربار بر دوشت سنگینی می‎كرد اما لبخندت از چهره بیرون نمی‎رفت.

آن گاه كه برای نماز وارد حسینیة گردان می‎شدی آرام و آهسته گوشه‏ای می‎رفتی، قرآن كوچكت را از جیب پیراهنت درمی‎آوردی و شروع به قرائت می‎كردی، خدا كه با تو حرف می‎زد برمی‏خاستی و به نماز می‎ایستادی تا تو نیز با او راز بگویی. از دور حركات لبت را می‎دیدم و اشك‏های متصل چشمت را كه بی‎امانت كرده‏بود، برای اینكه كسی متوجه حالت نگردد پی‏درپی با گوشة چفیه‎ات گونه‎هایت را خشك می‎كردی.آنگاه كه نیمه ‎شب‏ها پهلو از بستر می‎كندی، فانوس آویخته...




{ادامه مطلب...}
+ نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 11:55 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |


شعری تکان دهنده درباره امام زمان حضرت مهدی (عج)

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم

اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم

من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم

درون سينه ما عشق يخ زده آقا
 تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست



+ نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 10:29 توسط ریحانه (طلبه بی نشان ) |




About Weblog


فاطمه گفتیم و سوز آغاز شد…

گفت یا علی(ع)؛
عشق آغاز شد.

گفت یا زهرا(س)؛
سوز آغاز شد.

و چه سری‌ست بین عشق و سوز؟

شاید همان قصه شمع و پروانه باشد که حکایت نور است و سوختن؛

اما نه...

زبان لال می‌شود در برابر توصیف عشق و سوز علی و فاطمه؛

که اگر نبود صبر الهی؛
کن فیکون می‌شد عالم و هرآنچه در اوست.

گفت: فاطمه، فاطمه است.

اما نه؛
فاطمه، فاطمه بود و فقط، خدا و پدر و همسر و فرزندانش می‌دانند که؛
فاطمه که بود.

السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها ادرکنی


Menu

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

Recent Posts


مهدی غریب وبی کس است
بوی مادر
فاطمه می آید...
روز زن مبارك
............
ایام سوگواری اسوه حجاب وعفاف حضرت فاطمه"س"تسلیت باد.
یا زهرا(س)
متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
نصب پرچم های فاطمیه در سطح شهر مشهد
مادر...

Archive


اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
دی 1378

Links

******برترین حجاب(ریحانه)*******
****قرآن كلام خدا(ریحانه)*******
****محاكمه***************
*سربداران313(آزاده جون)****
***با قافله پرستوها******
***حرفاي در گوشي****
*وب نوشته هاي یک حاج اقا*
**از یاد رفته ها(مجاهد گمنام)**
**بابیت و بهائیت در ترازوی نقد***
***از غربت تا غروب************
***عفاف در سیره ی حضرت زهرا***
****یا فاطمه زهرا(س)*********
***پسر پل سفيدي**********
****واگويه***************
**والعصر***************
**جوجه طلبه**********
**عاشقان همت*******
***سایت عزاخانه*******
**میثاق313**************
***گل سرخ****************
***سلام باباي خوبم************
***يك طلبه****************
**شرح فراق گل نرگس*****
*هیئت جوانان حضرت علی اکبر(ع) موسی آباد*
گالری عکس
قالب وبلاگ


آمار سایت